Donnerstag, 24. September 2009

چرا در حین سخن گفتن ا.ن سالن سازمان ملل خالی بود؟

,قضیه از این قرار است که ا.ن برای حضور امسالۀ خود بر روی تریبون خطابۀ سازمان ملل برنامۀ جالبی در نظر داشت. او قصد داشت مانند چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ, توپ بزرگی را که به شکل کرۀ زمین نقاشی شده بود, با خود به سالن بزرگ سازمان ملل ببرد و با آن دیکتاتوربازی کند. ولی چون میخواست دست سر چارلز را از پشت ببندد, احتیاج به جای نسبتأ زیاد داشت (ا.ن هیچگاه موفق نشده بود, فیلم مذکور را تا آخر ببیند و بداند که آن دیکتاتور آخر و عاقبت خوبی نداشت -طفلک پس از صحنۀ توپ بازی همیشه ابتدا به رؤیا و سپس به خواب میرفت). ا.ن شروع کرد به تلفنکاری با سران کشورهای دیگر, که طرح بسیار جالبی برای از بین بردن همۀ مشکلات جهان دارد و قصد دارد در اجلاس سران طرح خود را به اطلاع همۀ مردم دنیا برساند. او جداگانه از بعضی رهبران دوست نما, چون چاوز و قدافی ووو هم خواست که بازیکنان ذخیرۀ تیمشان را به اجلاسگاه ( بر وزن ورزشگاه. آخر برای او فرق زیادی بین سیاست جهانی و بازی فوتبال وجود ندارد, چرا که در هر دوی آنها او را به بازی نمیگیرند و...) نیاورند, چونکه او برای این منظور احتیاج به جای بیشتری دارد. از سوی دیگر نیز بسیاری از رهبران دیگر با خود گفتند که این کار ا.ن میتواند حیله ای باشد و نکند او میخواهد بمبی, چیزی در سالن بترکاند. آنان نیز پنداشتند چه کنیم و چه نکنیم و به این نتیحه رسیدند که امن ترین راه ممکن اینست که در زمان روی صحنه رفتن ا.ن از اجلاس دور بمانند. خلاصه اینکه دوست و دشمن, خوشحال از اینکه بهانه ای در دست دارند, از دیدن قیافۀ فولادزره ای و به معنی لغوی بسیار "برجستۀ" ا.ن شانه خالی کنند, صحنه را برای او خالی نمودند.
اما دوستان که شما باشید, خودتان قضاوت کنید که از شانس ما بود یا از بدشانسی ما که افرادی که برای تهیۀ توپ مورد نظر مأمور شده بودند, برای زدن مقداری پول به جیب ناشریفشان به جای خرید توپ آمریکایی محکمی مثل توپ چارلی, بادکنک آنگولایی ارزان و نازکی تهیه نمودند که به محض باد کردن ترکید و ا.ن ماند و آکواریومش (یعنی آکواریوم هتلش) وچه کنم, چه نکنمی حسابی. خلاصه سرتان را بیشتر درد نیاورم, ا.ن وارفته تصمیم گرفت پلاسش را جمع کند و هتل را از در پشت ترک کند و به فرودگاه رود و یکسره راهی تهران شود . سپس با خیال راحت دروغی سرهم کند, یعنی تنها کاری را بکند که در آن خبره عالم بود, مثلأ بگوید که چند دختر نیویورکی, که عاشق او شده بودند, او را ربوده بودند و میخواستند به او تجاوز کنند که حضرت مهدی به کمکش شتافت و ....کاری کرد که حواس دخترها پرت شود و او بتواند از دستشان فرار کند (این ا.ن ما طرفدار پر و پا قرص سخن مشهور گوبلز بود که: "دروغ هر چه بزرگتر, باور کردنش آسانتر"). این بود که بلافاصله به بستن بار و بندیلش پرداخت. او مشغول این کار و بافتن سناریوهای دروغ در خیال بود که چشمش به لقمۀ نان و خاویاری افتاد که عیال لای کاغذ پیچیده و برایش در چمدان گذاشته بود و گرسنه اش شد. کاغذ را باز کرد و گاز حسابی به لقمه اش زد. مشغول جویدن و حال کردن با جیر و جیر دانه های خاویار زیر دندانهایش بود, که دستخط نطق نویسش را روی کاغذهای چرب شدۀ دور نانش شناخت. دو سه سطری از آن را خواند و متوجه شد که متن یکی از سخنرانی های چند روز پیشش در ایران بود. بلافاصله فکر بکری به سرش زد و از همراهانش خواست که اتویی برایش تهیه کنند. یکی از مأمورین هم رفت و ساعتی بعد با یک اتو و یک بُن 1000 دلاری برگشت. ا.ن هم اتو را همراه با کاغذها و یک زیرپیراهنش به اطاق عقب سوئیت برد و شخصأ اتو نمود(چون میخواست همۀ همراهانش گمان کنند که او از پیش فکر همه احتمالات را کرده), تا زد, در جیب سمت راست کتش جا داد و آمادۀ رفتن به سازمان ملل شد. بقیۀ داستان زه زدن او را هم که همه میدانند

Freitag, 18. September 2009

خطابۀ تدفین

این شعر را احمد شاملو برای خسرو روزبه سروده, ولی من آنرا در اینجا به یادبود برادرم نوری دهکردی میآورم, چرا که پرداخته و برازندۀ او نیز هست. شکی ندارم که اگر شاملو او را می شناخت, با چنین گونه شعری از او یاد می کرد

غافلان
همسازند،
تنها توفان
کودکان ناهمگون می زايد.

همساز
سايه سانانند،
محتاط
در مرزهای آفتاب
در هيأت زندگان
مردگانند.

وينان دل به دريا افکنانند،
به پای دارنده ی آتش ها
زندگانی
دوشادوش مرگ
پيشاپيش مرگ

هماره زنده از آن سپس که با مرگ
و همواره بدان نام
که زيسته بودند،

که تباهی
از درگاه بلند خاطره شان
شرمسار و سرافکنده می گذرد.

کاشفان چشمه
کاشفان فروتن شوکران
جويندگان شادی
در مجری آتشفشان ها
شعبده بازان لبخند
در شبکلاه درد
با جا پائی ژرف تر از شادی
در گذرگاه پرندگان.

در برابر تندر می ايستند
خانه را روشن می کنند،
و می ميرند

Donnerstag, 17. September 2009

به یاد نوری دهکردی


انسان نجیبی که زندگی و جان خود را وقف مبارزه در راه آزادی و عدالت اجتماعی برای مردم ایران و برای همۀ انسانها نمود.


17
سال پیش در چنین روزی رژیم تروریستیِ اسلامیِ حاکم بر ایران جنایتی دیگر بر لیست بلندبالای جنایات هولناک خود افزود. در شامگاه 17 سپتامبر سال 1992 میلادی (26 شهریور 1371 خورشیدی) یک گروه ترور حکومت اسلامی, متشکل ازاعضای سپاه پاسداران و حزب الله لبنان, به رستوران میکونوس در شهر برلن-آلمان حمله نمود و سه تن از رهبران حزب دموکرات کردستان ایران, صادق شرفکندی, فتاح عبدلی و همایون اردلان را همراه با نوری دهکردی از سرشناسان اپوزیسیون چپ دموکرات حکومت اسلامی در اروپا, در حالی که مشغول خوردن غدا بودند, با شلیک رگبارهای هدفمند گلوله بقتل رساند.
دربارۀ سه نفر اول بسیار نوشته و گفته شده است, دربارۀ نوری متأسفانه نه آنچنان که شایستۀ زندگی و مبارزات اوست
. من در اینجا سعی خواهم نمود, شمه ای کوچک از زندگی و شخصیت او را بازتاب دهم, با علم به اینکه برای نشان دادن همۀ جوانب زندگی او و اثرش بر روند جنبش مردمی ایران لااقل کتابی لازم است.
نوری دهکردی که نام کاملش نورالله محمدپور نهکردی بود, در سال 1346 خورشیدی و درسن 18 سالگی برای تحصیل عازم اروپا شد و طولی نکشید که به عضویت کنفدراسیون بین المللی دانشجویان ایرانی درآمد و مبارزۀ سیاسی-اجتماعی را آغاز نمود. او بزودی نشان داد که هم تئوریسین و هم سازمان دهندۀ خوبی بود
و طولی نکشید که برای رهبران کنفدراسیون و جاسوسان ساواک به نام و چهره ای آشنا تبدیل شد. این بود که نام او به لیست سیاه ساواک شاه افزوده شد. با وجود این, مانند بسیاری از اعضای کنفدراسیون و به منظور گیج نمودن تحلیلگران ساواک, همیشه مقالاتش را با نام مستعارانتشار میداد. نوری این عادت را سالهای سال حفظ نمود و حتی خودش هم نسخه ای ازنوشته هایش را نگاه نمی داشت, چرا که هیچگاه بدنبال شهرت و نام و نشان نبود و نوشته هایش تنها تا زمانی که موضوعشان در جامعه مطرح بود, برایش قابل توجه بودند. بطور مثال جروۀ "اختاپوس صد پا"ی او دربارۀ داراییهای خاندان پهلوی و اطرافیان آن که وی مدت زیادی را صرف پژوهش و جمع آوری آن نموده بود, در آخرین ماههای جنبش دست بدست در میان مبارزان (از اسلامی و غیر اسلامی) می گشت, بدون اینکه کسی دربارۀ تدوین کنندۀ آن اطلاعی داشته باشد یا بعدها بدست آورد. به همین دلیل بود که نام اصلی اوجز برای مبارزان سازمان یافتۀ چپ و دموکرات ایران از یک سو و نیروهای پلیسی-امنیتی شاه و حکومت اسلامی از سوی دیگر چندان آشنای عام نبود.
همزمان با آغاز جنبش انقلابی سالهای 57-56 و بازگشایی مرزهای کشور بروی تبعیدیان, او نیز جزو اولین گروه فعالان اپوزیسیون خارج از کشور بود که به وطن بازگشتند. نوری از همان بدو ورودش به ایران تلاشی خستگی ناپذیر را در راه ایجاد جبهه ای از
نیروهای مترقی و دموکرات, برای مبارزه علیه رژیم سلطنتی در آغاز و برای مقابله با ارتجاع مذهبی در حال کسب قدرت و حامل قدرت پس از آن, آغاز نمود. تلاشی که در ناامیدانه ترین شرایط سیاسی-اجتماعی ایران و تا جان در بدن داشت دست از آن برنداشت و سرانجام نیز جانش را در راه این تلاش از دست داد, از دستش گرفتند. حکومت اسلامی که همیشه از متحد شدن نیروهای اپوزیسیونش میهراسید, نام او را در لیست سیاه دشمنانی که از سر راه برداشتنشان اولویت داشت, قرار داده بود.
پس از کودتای خرداد 1360 و بدست گرفتن کامل قدرت توسط مرتجعین اسلامگرا و یورش نیروهای امنیتی حکومت به خانۀ پدریش بقصد دستگیری وی مجبور به ترک تهران شد ولی بر خلاف بسیاری از کشور خارج نشد بلکه برای ادامۀ مبارزه علیه دیکتاتوری نوپای مذهبی به کردستان رفت و به پیشمرگان حزب دموکرات کردستان ایران ملحق شد که برقراری "دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان"را هدف مبارزات خویش می دانستند و همچنان میدانند.
دیری نپایید که بخاطر صداقت, شجاعت و خاکی بودنش از سوی پیشمرگان کرد به عنوان رفیق و برادر(با نام مستعار"کاک سعید") پذیرفته شد و دوستی او با سران حزب دموکرات کردستان, عبدالرحمن قاسملو و صادق شرفکندی آغاز گشت. دوستی که حتی پس از خروج نوری از ایران و اقامتش در تبعید هرگز گسسته نشد, دوستی که آنان را تا زمان مرگ و حتی در مرگ به یکدیگر پیوند داد. هر دو رهبر کرد در سفرهایشان به اروپا و بخصوص به آلمان همواره دیدار و مشورت با او را غنیمت میشمردند. نوری نیز که در مدت اقامتش در کردستان به زبان کردی تسلط یافته بود (نوری پیشتر زبان ترکی آذری را نیز بخوبی فرا گرفته بود تا بتواند با بخش بزرگی از مردم سرزمینش با زبان خودشان رابطه برقرار کند), همیشه از دیدار آنان خوشحال میشد. وی بارها آنان را در سفرها و مذاکرات اروپائیشان همراهی نموده و هر گاه که در برلن بودند در خانۀ خود پذیرا شده بود. ترور قاسملو -که حقأ بزرگمردی بود و ترورش ضربۀ جبران ناپذیری برای کردستان و ایران بشمار می رفت و می رود- توسط تروریستهای رژیم اسلامی او را بسیار منقلب نمود. یکی از دوستانش که او را در روزهای پس از این ترور دیده بود, چنین مینویسد:

"در تابستان سال ۱۹۸۹ وقتی‌ با تاکسی کار می‌کردم او را در خیابان دیدم و سوار کردم. خیلی‌ غمگین و پریشان بود. وقتی‌ علّت پریشانیش را پرسیدم گفت: مگر اطلاع نداری، مگر نمیدانی چی‌ شده است؟ و ادامه داد: عبدالرحمن قاسملو در وین بدست جمهوری اسلامی ترور شده است.
با این که هنوز پرده از ترور برنداشته شده بود، بدون شک، مسئول قتل را رژیم ایران دانست. پیشنهاد کرد در کافه‌ای برویم و چای بنوشیم.
رفتیم و دربارهٔ این فاجعه صحبت کردیم. او در پی‌ برگزاری مراسم یادبود در دانشگاه برلین بود. او را به منزل رساندم. وقتی‌ مرا ترک کرد، سخت اندوهگین بود، غافل از آن‌ که، خود او هم ۳ سال بعد طعمهٔ آدمکشان جمهوری اسلامی خواهد شد و عاقبت به دست این رژیم جنایتگر ترور گردید. یادش گرامی‌ باد."


از جمله مناسبتهایی که نوری هیئت حزب دموکرات را همراهی و مشاوره نمود, کنگرۀ بین المللی سوسیالیستها در شهر برلن بود که در سال 1992 (1371) به دعوت حزب سوسیال دموکرات آلمان برگزار می شد. گرچه حزب دموکرات او را بعنوان مترجم به کنگره معرفی کرده بود ولی این تنها راه همراه بردن او به کنگره بود و شخص دکتر شرفکندی می خواست که نوری حتمأ بهمراه هیئت باشد. چنین بود که بسیاری از نشریات بین المللی پس از ترور از قربانی شدن هیئت کردها و مترجمشان گزارش می دادند و جریان را بحساب دشمنی رژیم اسلامی با اقلیت قومی کرد, چنانکه در ترکیه و عراق اعمال میشد, میگذاشتند تا به حساب آنچه که واقعأ بود یعنی ترور و محو سیستماتیک مخالفان خطرناک رژیم از هر مرام و مسلکی, چه در داخل کشور و چه در خارج ازایران.
نوری پس از تبادل نظر با دکتر شرفکندی دبیرکل حزب دموکرات و همچنین با چندتن از چهره های شناخته شدۀ چپ و دموکرات شهر برلن, تصمیم گرفته بود -در ادامۀ خط نزدیک سازی نیروها و شخصیتهای دموکرات اپوزیسیون و ایجاد جبهه ای از این نیروها
- نشستی را بین نمایندگان حزب دموکرات, نمایندگان اپوزیسیون در شهر برلن تدارک بیند. در این جلسه در رستوران میکونوس برلن بود که تروریستهای رژیم اسلامی به طریقی از آن آگاه شده, با یورش به آن و با تیراندازی مستقیم به سه رهبر کرد و به نوری دهکردی بدن آنان را در کمترین زمانی آماج گلوله های بیشمار ساخته و به قتلشان رساندند.
حضور نام نوری دهکردی در لیست افرادی که حکومت اسلامی دستور ترورشان را داده بود و تحقیقات پلیس آلمان دال بر این بودند که نوری و سه عضو حزب دموکرات اهداف مستقیم این عملیات ضربتی بودند و این ترور در واقع اجرای حکم اعدامی بود که در وزارت اطلاعات حکومت اسلامی صادر شده و به تأیید بالاترین مقامات آن, رئیس جمهور وقت رفسنجانی و ولی فقیه خامنه ای رسیده بود.
ترور میکونوس به آخرین ترور رژیم اسلامی در خارج از ایران مبدل شد, چرا که در پی آن دستگاه قضایی آلمان, با وجود کارشکنی ها و سنگ اندازیهای دولت این کشور در جریان دادگاه, دولت ایران و رئیس جمهور آن را به عنوان طراحان اصلی ترور مذکور اعلام کرد و علاوه بر حکم محکومیت عاملان بلاواسطۀ ترور, حکم جلب بین المللی برای آنان نیز صادر نمود. از سوی دیگر مرگ نوری در کنار رهبران کرد, نتیجه ای داشت که با وجود دردناک بودن فقدان او, بنوعی ادامۀ اهداف زندگیش بود. به این شکل که حتی مرگ او نیز دلیلی شد تا همبستگی کردها و بقیۀ مردم ایران استحکام و عمق بیشتری یافت.

در پایان دو شعر کوچک به این نوشتار اضافه می کنم که به شناخت انسانی که نوری دهکردی نام داشت, کمک می کنند. اینها دو شعر کوچک هستند که من پس از آنکه نوری تهران را برای آخرین بار ترک کرد, در یکی از کشوهای میز تحریرش یافتم و چنان که از شکل نگهداری آنها بر میآمد و بعدها از خود او نیز شنیدم, شعارهای اصلی زندگیش بودند.

شعر اول چند سطر آغازین ازیک شعر بلندتر مصطفی شعاعیان است:
"بودن را برگذیده ایم,
اما چگونه بودن را کمتر اندیشه کرده ایم.
چگونه بودن را دانستن
از آگاهی به چرا بودن برمیخیزد,
و آنان که به چرا بودن خویش آگاهند,
می دانند که چگونه باید بود...
که خوب باید بود"

سرایندۀ شعر دوم را نمی شناسم ولی خود شعر را هرگز از یاد نخواهم برد:
"سیصد گل سرخ و یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده می ترسانی
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم
در محفل عاشقان نمی رقصیدیم"

برلن 17 سپتامبر 2009

Mittwoch, 26. August 2009

اثر جدید استاد محمدرضا شجریان: زبان آتش و آهن


بدنبال خبری که از یکی از شاگردان استاد محمدرضا شجریان به دست من رسیده (البته توسط دوستی مشترک (-:), این استاد بزرگ آواز ایران به تازگی اثری تحت عنوان «زبان آتش و آهن», با شعری از زنده یاد فریدون مشیری, در دستگاه شور ضبط نموده است. این اثر با آهنگسازی استاد شجریان و تنظیم مجید درخشانی با همکاری ارکستر سمفونیک اجرا شده است. در ابتدا قرار بر این بود که این اثر در دستگاه ماهور اجرا شود ولی بدنبال وقایع رخ داده در کشورمان, دستگاه اجرایی این اثر طبق تشخیص استاد از دستگاه ماهور به شور تغییر داده شد. این تصنیف بدنبال حوادث اخیر و تکرار تهمت های بی اساس دستگاههای تبلیغاتی حکومت اسلامی به آقای شجریان و سو استفاده غیر قانونی و نامشروع صدا و سیما از آثار این استاد گرانقدر تهیه شده است.
به احتمال قریب به یقین این اثر از وزارت ارشاد مجوز نخواهد گرفت و به همین دلیل به زودی برای دانلود در اینترنت قرار داده خواهد شد . به گفته این منبع, این اثر بسیار زیبا و تاثیر گذار میباشد و شعر زیبای زنده یاد فریدون مشیری به زیبایی آن افزوده است . شعر این اثر را می توانید در زیر مطالعه نمایید:


تفنگت را زمین بگذار!

که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار

تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن.

من اما پیش این اهریمنی ابزارِ بنیان کن,

ندارم جز زبان دل ، دلی لبریز مهر تو،

تو ای با دوستی دشمن.

زبانِ آتش و آهن

زبانِ خشم و خونریزی ست,

زبانِ قهر چنگیزی ست.

بیا ، بنشین ، بگو ،بشنو سخن ! شاید

فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر, گر که می خوانی مرا ، بنشین برادروار,

تفنگت را زمین بگذار!

تفنگت را زمین بگذار, تا از جسم تو

این دیو انسان کُش برون آید!

تو از آیین انسانی چه می دانی؟

اگر جان را خدا داده ست,

چرا باید تو بستانی؟

چرا باید که با یک لحظه غفلت ، این برادر را

به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوالِ حق گویی و حق جویی

...که حق با توست،

ولی حق را, برادر جان, به زور این زبانِ نافهمِ آتشبار

نباید جست!

...اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار,

تفنگت را زمین بگذار!
ف.م

Donnerstag, 20. August 2009

گزارشات و عکسهایی از اعتصاب عمومی دیروز در کردستان


در پی فراخوان اعتصاب عمومی در شهرهای کردستان به مناسبت 28 مرداد سی امین سالگرد حمله جنایتکارانه رژیم به کردستان گزارشهای رسیده حکایت از بسته شدن اکثر مغازه ها ، بازار ، کارگاهها و... دارد همچنین گزارش میرسد که نیروههای سرکوبگر با امنیتی کردن فضا سعی در ایجاد رعب و وحشت در میان مردم را دارند .
از مهاباد گزارش میرسد که شماری از مزدوران و نیروهای انتظامی سركوبگر نظام در داخل شهر مهاباد مستقر شدند. نیروهای سركوبگر با اتخاذ تدابیر شدید امنیتی و کنترل رفتوآمدهای اهالی، قصد ایجاد رعب و وحشت در میان مردم را دارند.نظام با گستراندن فضای امنیتی در شهر مهاباد، نیروهای انتظامی را در خیابانهای اصلی مستقر نموده و نیروهای گارد ویژه نیروی انتظامی نیز با استفاده از موتور سیکلت اقدام به گشتزنی مسلحانه در داخل شهر نموده اند.علاوه بر این، هلیکوپترهای حكومتي دهها بار بر فراز شهر اقدام به پرواز نموده اند
.از سنندج گزارش میرسد که مردم شهرسنندج امروز به مناسبت 28 مرداد اعتصاب کردند. علی رغم تهدید نیروهای امنیتی واماکن انتظامی بخش های زیادی از مغازه ها وکارگاههای شهر سنندج امروز دراعتصاب عمومی شرکت کردند.
بخش عمده بازار آصف سنندج از ساعت 2 تا 5 بعد ازظهرتعطیل شد.
کارگران فلزکاروصنعت کاران شهرک صنعتی امروز دست از کار کشیدند و کارگاههای خود را تعطیل کردند.
بسیاری از کارگاهها و مغازهای خدماتی درخیابانهای اسلام آباد، کارآموزی ، مغازه های شهرداری خیابان 17 شهریور (محله 25 شهریور) ، میدان نبوت، خیابان کمربندی عباس آباد، محله غفورخیابان کوسه هجیج، خیابان شریف آباد وشهرک صنعتی وکارگاههای خیاطی درشهر سنندج به اعتصاب پیوستند.
سایت اشتراک

نیروهای امنیتی وانتظامی درجریان اعتصاب عمومی امروز 28 مرداد تعدادی از شهروندان شهر سنندج را مورد ضرب وشتم قرار دادند وتعدادی را دستگیر کرده اند. طبق گزارش رسیده به انجمن دفاع ا ززندانیان سیاسی وحقوق بشر ایران نیروهای انتظامی امروز در این شهر چندین نفر را نیز بازداشت کرده اند. درجریان این تعقیب وبازداشت جوانان شهر سنندج توسط نیروهای امنیتی جوانی بنام حسن مصطفایی درمحله شهرک کردستان توسط گشت نیروی انتظامی دستگیر وبه شدت مورد ضرب وشتم قرار میگیرد. مردم حاضر درمحل ازبرخورد وحشیانه نیروهای انتظامی به خشم می آیند ودست به اعتراض می زنند وبا تلاش مردم, جوان مجروح از دست نیروهای انتظامی رها میشود.
انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وحقوق بشر ایران 28 مرداد 1388


در سالروز كشتار مردم كردستان به دستور خمينى در 28مرداد سال 58، در بسيارى از شهرهاى كردستان، بسيارى از بازاريان، کارگران و کارمندان بر سرکار خود حاضر نشدند و اعتصاب کردند. مامورين امنيتى و انتظامى نيز فشارهاى زيادى بر بازاريان براى باز کردن مغازه هاشان وارد کردند و تعدادى از بازاريان و جوانان کرد را دراين رابطه دستگير كردند .مردم شهرهاى سنندج، مهاباد , کامياران و سقز، به صورت گسترده ترى در اين اعتصاب شرکت داشتند.
آژانس ايران خبر - ۱۳۸۸/۵/۲۹


Dienstag, 18. August 2009

فراخوان ساختگی به اعتصاب عمومی, ترفندی از حکومت اسلامی

و
چگونه جنبش از یک تنگنای باخت باخت, موقعیتی برد برد می آفریند


از دیروز, دوشنبه 26.05.1388 , فراخوانی در اینتزنت پیدا شده که دعوت به یک اعتصاب سراسری در روز شنبه, 31 مرداد می نماید
http://www.ireport.com/docs/DOC-315735

تذکر: فراخوان مورد نظر اولین بار در سایت فوق انتشار یافت. در صفحه مزبور, در تیتری که بین نقل قول دکتر شریعتی و متن اصلی فراخوان آمده, در روز اول انتشار آن, یعنی دوشنبه, تنها بخش اول آن آمده بود: "اعتصاب سراسری در ایران : روز شنبه 31 مرداد". قسمت دوم آن, یعنی " در این روز هیچ کس به اداره های دولتی و وابسته به دولت نخواهد رفت", یک روز و نیم بعد به آن اضافه شد, پس از آنکه دوستداران جنبش, با درایت فراوان, در اینترنت فرم و محتوای دعوت را به شکل کنونی آن تعویض و تبلیغ نموده بودند.(این تذکر پس از دیدن متن تغییر داده شده افزوده شد. سرخ جامه)

به اعتقاد من این فراخوان بسیار مشکوک و تلاشی ست از سوی مزدوران حکومت اسلامی برای مخدوش نمودن خبررسانی به مردم در مورد فعالیتهای طرحریزی شدۀ جنبش در روزهای 28 تا 31 مرداد.
در اینجا دلایلی را که باعث مشکوک بودن فراخوان مزبور می شوند, ذکر میکنم:

1- فقدان وجود امضا در زیر فراخوان: گرچه در طول دو ماه گذشته فراخوانهای دیگری نیز بدون امضا و در جهت رشد جنبش انتشار یافته اند ولی همیشه ایدۀ این اکسیون ها بتدریج شکل میگرفتند و بطور همزمان در بلوگهای مختلف تکامل می یافتند تا بصورت نهایی و قابل عمل مردم را مخاطب قرار می دادند. درحالیکه این فراخوان بیکباره از هیچ سردرآورده و البته بیشتر حاوی شعار است تا دستور العملهای مفید. این در حالیست که اعتصاب سراسری, حتی برای یکروز, به آماده سازی بمراتب بیشتر و طولانیتری نیاز دارد تا یک تظاهرات وسیع.

2- تاریخ اکسیون: اولأ روز 31 مرداد هیچگونه مناسبت تاریخی ندارد و دومأ, 30 سالست که مردم مناطق کردنشین کشورمان (کردستان, آذربایجان غربی, همدان, کرمانشاهان و ...) در روز 28 مرداد بمناسبت سالگرد آغاز تهاجم سراسری حکومت اسلامی به این مناطق و سرکوب فجیعانۀ هموطنان کردمان واعدام شمار زیادی آنان در روزهای پس از 28 مرداد سال 1358, دست به اعتصاب عمومی می زنند و این بار در راستای جنبش سراسری ملت ایران علیه کودتاگران اسلامی, از مردم دیگر نقاط کشور نیز دعوت نموده اند که به این حرکت آنان یپیوندند و اعتصاب عمومی را سراسری سازند. حدود 10 روز است که این دعوت در اینترنت توسط وبلاگهای متعدد و بجزآن توسط اعلامیه های گوناگون به اطلاع مردم دیگر نقاط ایران میرسد.

3-در اینترنت پیامهای زیادی برای حمایت از اعتصاب سراسری 28 مرداد یافت میشوند (یک جست و جو توسط گوگل با لغات کلیدی "اعتصاب سراسری" و "28 مرداد" برای تأیید این مسئله کافیست) در چنین شرایطی بروز ناگهانی و بی مقدمۀ چنین دعوتی به یک اعتصاب در روز 31 مرداد, یعنی درست 3 روز پس از اعتصاب واقعی میتوانست باعث گیجی مردم و ناامیدی آنان شود و پوئن مثبتی برای حکومت در مقابله با آزادیخواهان به ارمغان آورد که خوشبختانه این طرح با ضدحملۀ زیرکانه و سریع بلوگ نویسان و آقای سازگارا مواجه شد. (توضیح در پایان*)

4-در قسمتی از این فراخوان آمده: "امروز این جنبش آغاز شده است و به بهای جان بیش از 30 نفر همچنان ادامه دارد". این در حالیست که کل جنبش در مورد تعداد حداقل 69 نفر کشته شده بدست حکومت اسلامی در جریان جنبش پس از انتخابات هم عقیده است که هویت آنان نیز شناسایی شده (این رقم متعلق به چند روز پیش است و حتمأ تا امروز بیشتر نیز شده است) و هیچ یک از اعضا و یا رهبران جنبش در حال حاضر از تعداد "بیش از 30 تن" قربانی سخن نخواهد گفت ( جالب است که رژیم هم سخن از حدود 30 نفر کشته میراند). این جمله به احتمال زیاد چکیدۀ قلم فردیست که از طرفی میخواهد خود را جزو مخالفین حکومت اسلامی جا زده, آنانرا مخاطب قرار دهد و از طرف دیگر دلش نمی آید جنایات حکومتی را که به آن خدمت میکند با همان شدتی که واقعأ عملی میشوند, نام برد و به این خاطر دست خود را لو میدهد.**

* - این فراخوان تقلبی دعوت به برگذاری یک اعتصاب سراسری به معنای واقعی آن و با همۀ آنچه به یک اعتصاب کامل تعلق دارد, میکند, یعنی به سر کار نرفتن کارگران کارخانه ها و کارمندان دولت و بخش خصوصی, باز نکردن مغازه ها و بازارها در تمام کشور و فلج کردن کامل اقتصاد کشور به مدت یکروز و امید دارد که با عدم موفقیت چنین اعتصابی, آزادیخواهان و مردم ایران دچار ناامیدی و سرخوردگی شوند. آقای سازگارا و بلوگ نویسان (مهم نیست که کدامشان ابتدا به این فکر افتادند و نخست دست بکار شدند) بجای افشاء نمودن فراخوان و نفی آن, یعنی همین کاری که بنده از دیروز در این رابطه انجام میدهم و یک عمل دفاعیست, ورق را برگرداندند و آن را بشکل جدیدش مطرح کردند که اولأ احتیاجی به برنامه ریزی درازمدت ندارد, دومأ تناقضی با اعتصاب عمومی (لااقل) مناطق کردنشین ندارد و سومأ کوچکترین هزینه ای برای مردم و فعالان جنبش ندارد, ولی باعث فرسایش رژیم میشود و احتمال موفقیتش هم بسیار زیادست. آنان از مردم خواستند -و براحتی از فراخوان مزبور نیز در رابطه با این خواسته استفاده نمودند- که در روز شنبه برای کارهایشان به هیچ اداره ای مراجعه نکنند و به این شکل بسیاری از ادارات ناخواسته در اعتصاب بسر خواهند برد. به عبارتی دیکر, میتوانیم با زبان سیاسی خود آقای سازگارا بگوییم, با یک تغییر کوچک از یک موقعیت باخت باخت برای جنبش, یک موقعیت برد برد برای آن ساختند. دست مریزاد.

** - اگرچه از دید من کلیۀ جزئیات و نتیجه گیریهای مطرح شده در فوق نظریۀ مرا در مورد فراخوان مذبور پشتیبانی و منسجم میکنند, ولی امکان آن را نیز می دهم که شواهدی را در بررسی خود نادیده گرفته و یا به اشتباه تجزیه و تحلیل نموده باشم. در اینصورت خوشحال خواهم شد اگر کسی مرا قانع نماید و از اشتباه بدرآورد. اگر چنین شود, مطمئنأ از نویسندگان و پخش کنندگان فراخوان عذر خواهم خواست. در غیر اینصورت نیز از نظرات و انتقادات جدی شما خوشحال خواهم شد

درود بر رزمندگان راه آزادی
مازیار دهکردی

Montag, 17. August 2009

نامۀ سرگشاده به آقای محسن سازگارا: آقای سازگارا حکومت اسلامی 30 سالست که جنایت میکند


آقای سازگارا

سلام و درود بر شما ! خسته نباشید بخاطر زحماتی که سالهاست برای جنبش آزادیخواهانۀ مردم ایران متحمل میشوید! من کلام روزانۀ شما را و بحثهایتان را در تلویزیون آمریکا پس از انتخابات با علاقه دنبال میکنم و بکارتان ارج می نهم. متأسفانه آنچه تاکنون در گفتارها و نوشته هایتان به آن برنخورده ام (منظور مقالات منتشر شده در سایت اینترنتی تان هستند که اولینش متعلق به سال 1381است و از حق نگذریم, همۀ آنها قانون اساسی جمهوری اسلامی و ولایت فقیهش را آماج انتقادات قرار میدهند), برخورد و موضعگیری انتقادی شما با ابزار و چگونگی به قدرت رسیدن حاکمان اسلامی و جنایات آنان در سالهای ولایت فقیهی آیت الله خمینی است.
بطور مثال در صحبتهای امروزتان (26 مرداد 1388 خورشیدی برابر با17 آگوست 2009 میلادی, در دقیقۀ 3:24) در رابطه با قصد ناکام ماندۀ دولت کودتا برای تجمع و قدرتنمایی گروههای ضرب و شتمش در مقابل دفتر روزنامۀ اعتماد ملی, از "روشهای لات بازی" رژیم اسلامی "در 10-12 سال گذشته" برای مقابله خیابانی با آزادیخواهان سخن میگوئید. با خود گفتم, چطور تنها 10-12 سال؟ ابتدا پنداشتم منظورتان سالهائیست که این گروهها در برابر دفتر روزنامۀ اعتماد ملی تجمع می کنند, که دیدم از آغاز کار این روزنامه 4-5 سالی بیشتر نمیگذرد. پس چرا فقط 10-12 سال؟ واقعیت اینست که حکومت اسلامی از بدو بقدرت رسیدن و حتی برای نیل به آن از لات و لوت های شهری که ابتدا در گروههای ملقب به "چماق بدست" و "حزب اللهی" سازمان داده شدند و بعدها هستۀ اصلی نیروهای لباس شخصی بسیج را تشکیل دادند, برای حملات خیابانی به دگراندیشان و ایجاد جو رعب و ترس در جامعه استفاده نموده است.
ای کاش شما نیز همچون دوست و همکار سیاسیتان آقای مخملباف این را می پذیرفتید و یکبار برای همیشه اعلام مینمودید که حکومت جمهوری اسلامی از بدو و حتی در راه تأسیسش , به رغم همکاری برخی انسانهای اسلامدوست آزادمنش با آن, عملکردی استمراری در مخالفت با آزادی (که خود یکی از سه شعار اساسی جنبش 1357 بود) و آزادیخواهی داشته و دارد و در طول 30 سال قدرتش با شدتی غیر انسانی با دگراندیشان و دگرگویان و دگرنویسان برخورد نموده است. استفاده از بدنامترین و بی مرامترین جاهلان خیابانی بعنوان "مردم انقلابی" کشور, بستن و توقیف رورنامه های دگرنویس, سرکوبهای خیابانی و ضرب و شتمهای بیرحمانه, شکنجه های بی حد و مرز و اعتراف گیریهای مصنوعی, ربودن و قتل و ترور مخالفین در داخل و خارج کشور, پدیده هایی مختص به 10-12 سال اخیر نیستند, بلکه از ابتدای تأسیس حکومت به اصطلاح "جمهوری" اسلامی (و حتی در راه نیل به آن) همواره ابزار جدایی ناپذیر این حکومت بوده و هستند.
اطمینان داشته باشید که پذیرفتن (چنانچه هنوز صورت نیافته) و اعلام علنی این واقعیتها نه تنها از محبوبیت شما در بین بسیاری از جوانان ایرانی نخواهد کاست, بلکه باعث تشدید آن در میان ملت شجاع وقدرِ شجاعت دان ایران خواهد شد.

با تشکر
مازیار دهکردی

Donnerstag, 6. August 2009

درخواست از کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل: احمدی‌نژاد تحت پیگرد قضایی قرار گیرد

Thursday, August 06, 2009

کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد


خانم ناوانتم پیلی

رژیم جمهوری اسلامی ایران به طور برنامه ریزی شده و گسترده حقوق اساسی مردم ایران را نقض کرده است. رفتارهای این رژیم در سرکوب مردم ایران، مصداق جنایت علیه بشریت است. این رژیم در ایران تبعیض جنسی و مذهبی و قومی برقرار کرده است؛ رژیمی است که با اندیشه، شادی و زیبایی مخالفت بنیادی دارد؛ رژیمی است که دهها روشنفکر معترض را در داخل و خارج از ایران ترور کرده است؛ رژیمی است که بسیاری از مخالفان و دگراندیشان را اعدام کرده است. این رژیمی است که به طور سازمان یافته مخالفان و منتقدان را بازداشت و در سلول های انفرادی سپاه پاسداران، وزرات اطلاعات، نیروی انتظامی، حفاظت اطلاعات قوه ی قضائیه، سازمان زندانها و بسیج شکنجه می کند. این رژیمی است که زنان را به دلیل درخواست برابری حقوقی با مردان بازداشت و مجبور به اعتراف به جرائم ناکرده می کند. این رژیمی است که نقض نهادینه و گسترده ی حقوق همه ی اقشار از جمله ی کارگران، دانشجویان، معلمان ، جوانان و هنرمندان و نویسندگان و روزنامه نگاران را به اعمال جاری دولت تبدیل کرده است. این رژیمی است که به باور میلیون ها ایرانی در انتخابات اخیر ریاست جمهوری رأی مردم را ربود، آنها را مورد ضرب و شتم قرار داد، دهها تن را به شهادت رساند، هزاران تن را بازداشت و در سلول های انفرادی تحت فشارهای جسمی و روانی قرار داده است که به مرگ برخی از زندانیان منجر شده است.


ما امضا کنندگان این نامه، کارنامه ی زمامداران سیاسی ایران را مصداق روشن جنایت علیه بشریت می‌ دانیم. ضمن رد هر طرحی برای حمله ی نظامی به ایران، یا تحریم اقتصادی ایران، به هر بهانه ای، از جهانیان و سازمان‌های بین‌المللی می خواهیم که از حقوق انسانی مردم ایران دفاع ‌کنند و سرکوب و ارعاب و تبعیض رژیم را محکوم کنند.


محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور متقلب و سرکوبگر جمهوری اسلامی، بر سر آن است که در ماه سپتامبر در مجمع عمومی سازمان ملل متحد شرکت کند. ما خواهان آنیم که اجازه ندهید کسی پا در صحن سازمان منتشرکننده‌ی اعلامیه‌ی حقوق بشر بگذارد که اعمالش مظهر بارز نقض حقوق بشر است. ما خواهان آن هستیم که رژیم ایران در مجامع بین‌المللی زیر فشار قرار گیرد تا زندانیان را آزاد کند و دیگر حقوق اساسی و مدنی مردم ایران را رعایت کند. تقاضای ما از شما این است که از هر فرصتی بهره برید تا رژیم‌های سرکوبگر و ناقض حقوق انسانی را، رژیم‌هایی همچون جمهوری اسلامی ایران رامحکوم کنید.


ما از شما درخواست می کنیم تا پرونده ی نقض برنامه ریزی شده و گسترده ی حقوق اساسی مردم ایران را به شورای امنیت بسپارید تا شورا پرونده ی سران رژیم را به عنوان "جنایت علیه بشریت" تصویب کرده و به دادگاه بین المللی کیفری ارسال نماید. مطابق قانون اساسی ایران، رئیس جمهور شخص دوم کشور و مجری قانون اساسی است. احمدی نژاد در سرکوب مردم ایران نقش مستقیم داشته و دارد. به همین دلیل، ما درخواست می کنیم تا محمود احمدی نژاد، و دیگر افرادی را که در سرکوب مردم نقش مستقیم داشته و دارند، به محض خروج از ایران بازداشت و به دست عدالت بسپارید.

امضاء کنندگان:
۱-طاهر احمدزاده. ۲- داریوش آشوری. ٣- یرواند آبراهامیان. ۴- فرامرز اصلانی. ۵- تقی اسدی. ۶- علی افشاری. ۷- فریبا امینی. ٨- سعید امیر ارجمند. ۹- عبدالعلی بازرگان. ۱۰- حسین باستانی. ۱۱- هیبت الله باقی. ۱۲- محمد برقعی.۱٣ - مهرزاد بروجردی. ۱۴- علی بنوعزیزی. ۱۵- رضا براهنی. ۱۶- رضا بورقانی فراهانی. ۱۷- شهرنوش پارسی پور. ۱٨- رامین جهانبگلو. ۱۹- مهدی خانباباتهرانی. ۲۰- بهروز خلیق. ۲۱- کامران دادخواه. ۲۲- حمید دباشی. ۲٣ - شیرین دخت دقیقیان. ۲۴- مصطفی رخ صفت. ۲۵- حسن زرهی. ۲۶- مرجان ساتراپی. ۲۷- آرش سبحانی. ۲٨- ابراهیم سلطانی. ۲۹- بیژن شاه مرادی. ٣۰- معصومه شفیعی. ٣۱- شهلا صالحی. ٣۲- احمد صدری. ٣٣- محمود صدری. ٣۴- فرهاد صوفی. ٣۵- رضا علامه زاده. ٣۶- رضا فانی یزدی.٣۷- مهدی فتاح پور. ٣٨- نهضت فرنودی. ٣۹- منصور فرهنگ. ۴۰- هادی قائمی. ۴۱- محسن قائم مقام. ۴۲- فیروز قریشی. ۴٣- عبدی کلانتری. ۴۴- احمد کریمی حکاک. ۴۵- حسین کمالی. ۴۶- نیک آهنگ کوثر. ۴۷- علی کشتگر ۴٨- اکبر گنجی. ۴۹ - مجید محمدی.۵۰- رضا معینی. ۵۱- روزبه میرابراهیمی. ۵۲- امید معماریان. ۵٣- مجتبی مهدوی. ۵۴- شیرین نشاط. ۵۵- محمدرضا نیکفر. ۵۶- ابراهیم نبوی. ۵۷- شاهین نجفی. ۵٨- فرزین وحدت . ۵۹- سهیلا وحدتی. ۶۰- نادر هاشمی.

------------------------------
توضیح:
۱- این برنامه وابسته به هیچ گروه و حزبی نیست. پرچم هیچ حزب و گروه و دسته ای را هم بالا نخواهد برد. هر ایرانی، فارغ از تعلقات دینی، سیاسی و جنسیتی ، می تواند این بیانیه را امضا کند.
۲- تمامی افرادی که مایل به امضای این بیانیه هستند، باید از طریق ایمیل زیر نام و نام خانوادگی خود را به فارسی و انگلیسی ارسال دارند.
ehrv.iran@gmail.com
٣- تمامی اسامی به اسامی بالا اضافه خواهد شد. از این جهت تفاوتی میان امضا کنندگان اولیه و امضا کنندگان بعدی وجود ندارد.
۴- از تاریخ انتشار بیانیه، تا ۵ سپتامبر ۲۰۰۹ (۱۴ شهریور ٨٨) کلیه ی افراد قادر خواهند بود تا این بیانیه را امضا کنند.
۵- وبسایت www.strike4iran.com که برای اعتصاب غذا درست شده بود، در خدمت این برنامه خواهد بود. کلیه ی اخبار و فعالیت های "جنایت علیه بشریت" در این وبسایت انتشار خواهد یافت.
۶- متن حقوقی شکایت، همراه با شواهد و مستندات، به انضمام بیانیه تقدیم کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل خواهد شد. متن حقوقی توسط وکلا تنظیم می گردد.

برای امضای متن کلیک کنید:

ehrv.iran@gmail.com

Montag, 20. Juli 2009

ادامۀ دربارۀ من

ادامۀ دربارۀ من از پروفیل*:
این دوره با حمله نیروهای نظامی و شبه نظامیِ اسلامی به ارکان مدنی جامعه, ازجمله دانشگاهها, تسخیر آنها و تثبیت حکومت اسلامی به پایان رسید.
در بازگشایی مجدد دانشگاهها بنده هم بسانِ بسیاری از دانشجویانِ دگراندیشی که از زندان ومرگ جان سالم بدر بردند, در گلوی فیلتردار حاکمان جدید دانشگاهها گیر نموده, پس زده شدم.
مدت کوتاهی پس از آن ارتباط سازمانی ام نیز قطع شد و از آن زمان دیگر به گروه یا سازمانی نپیوستم. در ابتدا برای اینکه همۀ گروههای دیگراندیش تارومار شده بودند و بعد از آن و بخصوص در اروپا به این دلیل که گروهی را نیافتم که افکار و جهانبینی مرا صادقانه دنبال کند. با این وجود همواره انسانی سیاسی ماندم و هر از گاه نیز مطلبی تحلیلی-انتقادی مینوشتم که سرانجام همۀ آنها تلانبار شدن در گوشه ای بود.
در ده سال بعدی ای که در ایران ماندم, خرج زندگیم را از کارهای مختلف تأمین میکردم, از فروشندگی مواد غذایی و لباس و ارز گرفته تا برقکشی مجتمعی ساختمانی و بالاخره دردو سال آخر, حسابداری در یکی از طرحهای دولتی که ساخت و راه اندازی چند مجتمع بزرگ کشور را به عهده داشت. در آنجا از نزدیک مشاهده نمودم که افرادی تازه به قدرت رسیده و بی کفایت, چگونه دارایی مملکت را بر باد میدادند (با وجودی که دزدیها و رشوه گیریها و -دهی های اصلی پیش از رسیدن پولها به بخشی که من در آن کار میکردم, انجام شده بود و ما تنها داستانهایی در مورد آنها میشنیدیم.). این شرایطی بود که من به هیچ عنوان نه می خواستم و نه می توانستم در سکوت به آن تن دهم و شروع به انتقاد از بی کفایتیها و سرمایه های بربادرفته و برباد دهندگان آنها در حضور همکارانم -که در میانشان غیرحزب اللهیها کم نبودند- نمودم. ناتمام

* دلیل اینکه به بخش "دربارۀ من" فضایی بیش از آنچه برای یک وبلاگ معمول است, اختصاص داده ام اینست که اگرچه زندگی من نیز بمانند هر زندگی دیگر شخصی و یکتاست, در عین حال آیینه ای از سرنوشت نسل من است. نسلی که در شرایط تاریخی پر فراز و نشیبی در جامعۀ ایران شکل گرفت و آن را شکل داد. نسلی که دو جنبش بزرگ, دو دیکتاتوری, هر یک تحت سلطۀ یکی از نیروهای مسلط در تاریخ جامعۀ ایرانی یعنی سلطنت و روحانیت, جنگی 8 ساله و مبارزه ای (از دید تاریخ بی وقفه, ولی برای یک زندگی پر گسست) را در راه آزادی و استقلال فعالانه تجربه نمود